هلیاهلیا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

هلیا همه هستی من

محرم و 10 ماهگی عزیز دل من

    ۱۴ و ۱۵ آذر امسال تاسوعا وعاشورا بود محرم ماه الفت با جنون است چراغ کوچه هایش بوی خون است محرم حرمت خون است و خنجر تلاطم می کند حنجربه حنجر تاسوعا مهمون خاله صفان بودیم هرسال تو این روز نذری میدن به یاد صبا کوچولوی از دست رفته شون عزیز دل خاله که مثل یه فرشته کوچولو بی گناه ومظلوم پر کشید و رفت عاشورا هم خون عزیز بودیم همه جمع بودن وباز جای خاله وسی سی خالی بود آخه شب تاسوعا اومدن و ظهر تاسوعا هم رفتن نشد حتی یه دل سیر سوین وببینیم اونم رفتنی یه قیامتی به پا کرد که دل همه کباب شد می گفت من نمی رم من عزیز و کم دیدم خلاصه منم که دلم بند یه اشک اون شبش کلی به خاطرش گریه کردم علیسان و سوین عز...
18 آذر 1390

جشن دندونی هلیا جونی

دیروز به افتخار دوتا دندون بالایی هلیاخانومی که یه کوچولو جونه زده جشن دندونی گرفتیم و کلی بهمون خوش گذشت اینم عکسای مراسم که عکاسش سمانه خانوم بود با اون عشوه هاش این منم سر حال اول مراسم یکی یه دستمو گرفته یکی هم اون یکی دستمو توطئه کردن کلاه سرم گذاشتن اینم دوستای کوچولوی من بزار یه نیش گون از الینا بگیرم خواب از سرش بپره آخه همش خواب بود حالا دیدین کارساز بود اینم تزییناتی که مامانم زحمتشو کشیده بود کیک خوشمزه که بابایی ناس ناسم برام سفارش داده بود بزار ببینم چه طعمی میده ولی خوب دستگیرشدم گیفتای جشن دندونی که...
5 آذر 1390
1