محرم و 10 ماهگی عزیز دل من
۱۴ و ۱۵ آذر امسال تاسوعا وعاشورا بود محرم ماه الفت با جنون است چراغ کوچه هایش بوی خون است محرم حرمت خون است و خنجر تلاطم می کند حنجربه حنجر تاسوعا مهمون خاله صفان بودیم هرسال تو این روز نذری میدن به یاد صبا کوچولوی از دست رفته شون عزیز دل خاله که مثل یه فرشته کوچولو بی گناه ومظلوم پر کشید و رفت عاشورا هم خون عزیز بودیم همه جمع بودن وباز جای خاله وسی سی خالی بود آخه شب تاسوعا اومدن و ظهر تاسوعا هم رفتن نشد حتی یه دل سیر سوین وببینیم اونم رفتنی یه قیامتی به پا کرد که دل همه کباب شد می گفت من نمی رم من عزیز و کم دیدم خلاصه منم که دلم بند یه اشک اون شبش کلی به خاطرش گریه کردم علیسان و سوین عز...
نویسنده :
مامان بلا
11:21




